تبليغاتX
►زیباست زندگی ◄


►زیباست زندگی ◄

رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

زندگی زیباست چشمی باز کن          گردشی در کوچه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست      عینک بدبینی خود را شکست

علت عاشق ز علتها جداست           عشق اسطرلاب اسرار خداست

من میان جسمها جان دیده ام           درد را افکنده درمان دیده ام

دیده ام بر شاخه احساسها            میتپد دل در شمیم یاسها

زندگی موسیقی گنجشکهاست       زندگی باغ تماشای خداست

گر تو را نور یقین پیدا شود             میتواند زشت هم زیبا شود

حال من در شهر احساسم گم است    حال من عشق تمام مردم است

زندگی یعنی همین  پروازها             صبحها، لبخندها، آوازها

ای خطوط چهره ات قرآن من             ای تو جان جان جان جان من

با تو اشعارم پر از تو میشود           مثنوی هایم همه نو میشود

حرفهایم مرده را جان میدهد        واژه هایم بوی باران میدهد


برچسب‌ها: زندگی زیباست, باران
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391| ساعت 7:48| توسط محمد نصیری| |

درونم خون شد از ناديدن دوست

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389| ساعت 10:37| توسط محمد نصیری| |

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389| ساعت 13:34| توسط محمد نصیری| |

خدایا!من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم همانی که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند و چشمهایش را می بندد و می گوید:(( من این حرفها سرم نمی شود باید دعایم را مستجاب کنی)).

همانی که گاهی لج میکند و گاهی خودش را لوس میکند همانی که گاهی بد جنس می شود .حالا یادت امد من کی هستم؟

امیدوارم بین این همه آدمی که داری بتونی من یکی را تشخیص بدهی.البته می دانم مرا خوب می شناسی تو اسم مرا می دانی .می دانی کجا زندگی می کنم و به کدام مدرسه ها رفته ام حتی اسم تک تک معلم هایم را هم می دانی تو می دانی  من چند تا لباس دارم و هر کدامشان چه رنگی هستند اما ...

اما من هیچ چی در مورد تو نمی دانم هیچ چی که دروغ است .چرا یک کمی می دانم اما این یک کمی خیلی کم است.من یک عالم سوال دارم سوال هایی که هیچ کس جوابش را بلد نیست.نمی دانم شاید هم من هیچ سوالی ندارم و می خواهم تو به من سوال های تازه یاد بدهی...

 

منبع: زندگی زیباست!...

نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389| ساعت 11:16| توسط محمد نصیری| |

الحمد لله رب العالمین

 

زیباست که با خدای خود چت بکنیم

در سایت نماز شب عبادت بکنیم

زیباست که ما فلاپی دلها را

با یاد اهل بیت فرمت بکنیم

نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389| ساعت 12:1| توسط محمد نصیری| |

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389| ساعت 11:32| توسط محمد نصیری| |

نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389| ساعت 11:28| توسط محمد نصیری| |

الحمد لله رب العالمین

میدونی همین که آیه بالا رو خوندی خدا ثواب خوندن کل قرآن رو برات نوشت

پس یه بار دیگه:

الحمد لله رب العالمین

خدا خیلی زیبا و مهربونه

نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389| ساعت 10:45| توسط محمد نصیری| |

ღღاینقدرتورودوس دارم که هیچ کسی،کسی رواین جوری دوس نداشت ღღ
نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389| ساعت 14:56| توسط محمد نصیری| |

تا گل هیچ


می رفتیم ، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سیاه!

راهی بود از ما تا گل هیچ.

مرگی در دامنه ها ، ابری سر کوه ، مرغان لب زیست.

می خواندیم: « بی تو دری بودم به برون ، و نگاهی به کران ، وصدایی به کویر.»

می رفتیم ، خاک از ما می ترسید ، و زمان بر سر ما می بارید.

خندیدم : ورطه پرید از خواب ، و نهان آوایی افشاندند.

ما خاموش ، و بیابان نگران ، و افق یک رشته نگاه.

بنشستم ، تو چشمت پر دور ، من دستم پر تنهایی ، و زمین ها پرخواب.

خوابیدم. می گویند : دستی در خوابی گل می چید.

 

منبع: یه سایتی تو اینترنت

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389| ساعت 11:44| توسط محمد نصیری| |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا